لهوملغتنامه دهخدالهوم . [ ل َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار. || سخی . || ناقه ٔ شیرناک . اشتر بسیارشیر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || اسب نیکو. (منتهی الارب ). اسب نیکرو. (مهذب الا
لحوملغتنامه دهخدالحوم . [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لحم . گوشت ها : اهل تمیز از لحوم و شحوم بازار تنفر و تحرز نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 697). ابوریحان در صیدنه گوید: لیث گوید عرب گو
لهملغتنامه دهخدالهم . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) گاو نر کلان سال . || سالخورده از هر چیزی . ج ، لهوم . (منتهی الارب ).
شیرناکلغتنامه دهخداشیرناک . (ص مرکب ) پر از شیر و شیردار. (ناظم الاطباء). مملو از لبن . پرشیر: گاوی شیرناک . اشتری شیرناک . ستور شیرناک . (یادداشت مؤلف ). خبر، نعوس ؛ ماده شتر شی
ناکلغتنامه دهخداناک . (پسوند) پسوند اتصاف است ، پهلوی : ناک . این پسوند با الحاق به اسماء یا به بن کلمات فعلی ، تشکیل صفت میدهد. از این قبیل است : خشمناک ، ترسناک ، دردناک ، شر