لهملغتنامه دهخدالهم . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) گاو نر کلان سال . || سالخورده از هر چیزی . ج ، لهوم . (منتهی الارب ).
لهملغتنامه دهخدالهم . [ ل َ / ل َ هََ ] (ع مص ) به یک بار فروخوردن چیزی را. (منتهی الارب ). فروخوردن . (منتخب اللغات ). || فروواریدن . (زوزنی ) (تاج المصادر).
لحملغتنامه دهخدالحم . [ ل َ ] (ع مص ) گوشت خورانیدن . (منتهی الارب ). گوشت دادن . (تاج المصادر) (زوزنی ). || استوار کردن . || گوشت را از استخوان باز کردن و خوردن . || پیوند داد
لحملغتنامه دهخدالحم . [ ل َ ح ِ ] (ع اِ) شیربیشه . || (ص ) مرد گوشتناک . (منتهی الارب ).آنکه گوشت دارد. (مهذب الاسماء). || مرد گوشتخوار. || مرد خواهان و آرزومند گوشت . (منتهی ا
gillدیکشنری انگلیسی به فارسیژیل، دلبر، دختر، دختربچه، گوشت ماهی، دوشیزه، یار، پیمانهای برای شراب، دلارام، دختر جوان، ابجو، تمیز کردن، استطاله زیر گلوی مرغ، نوعی نان شیرینی بشکل قلب، روده د
لهمونلغتنامه دهخدالهمون . [ ل ِ هََ م ْ مو ] (ع ص ، اِ) ج ِ لهم ّ. (منتهی الارب ). رجوع به لِهَم ّ شود.
لهمیملغتنامه دهخدالهمیم . [ ل ِ ] (ع ص ) لهمم . مرد سخت پیشی گیرنده . || اسب سابق نیکو و نجیب . (منتهی الارب ).
لهمملغتنامه دهخدالهمم . [ل ِ م ِ / ل ُ م ُ ] (ع ص ) مرد سخت پیشی گیرنده . || اسب سابق نیکو و نجیب . (منتهی الارب ). لهمیم .
لهموملغتنامه دهخدالهموم . [ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ناقه ٔ بسیارشیر. اشتر بسیارشیر. || زخم فراخ و فی بعض النسخ ، و الخرج الواسع؛ یعنی خرجین فراخ . || شرم زن . || ابر بزرگ قطره . || عدد