لهلهلغتنامه دهخدالهله . [ ل َ ل َ ] (ع ص ) جامه ٔ سست بافته . || سخن و شعر رکیک بلایه . (منتهی الارب ).
لهلهلغتنامه دهخدالهله . [ ل ُ ل ُه ْ ] (ع اِ) لُهلهة. زمین فراخ که در وی سراب بسیار باشد. ج ، لَهاله . (منتهی الارب ).
له لهلغتنامه دهخداله له . [ ل َه ْ ل َه ْ ] (اِ صوت ) آواز نفس پیاپی سگ با بیرون کردن زبان گاه تشنگی . رجوع به له له زدن شود.
تاسهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اضطراب، بیتابی، بیقراری، تشویش، تلواسه، نگرانی ۲. اندوه، حزن، غم، ملالت ≠ نشاط، شادی ۳. غربتزدگی، غمغربت، نوستالژی ۴. بغض، عقده ۵. ویار ۶. لهله زدن