لهجةلغتنامه دهخدالهجة. [ ل َ ج َ / ل َ هََ ج َ ] (ع اِ) لهجه . زبان . یقال : فلان فصیح اللهجة. (منتهی الارب ) (لغت نامه ٔ مقامات حریری ) (غیاث ). لسان . جایگاه سخن از زبان . (بح
لهجةلغتنامه دهخدالهجة. [ ل ُ ج َ ] (ع اِ) ناشتاشکن . (منتهی الارب ). نهاری . ... لُهنة. (مهذب الاسماء).
لهجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه لهجۀ محلی، گویش، آهنگ صدا گیلکی، کُردی، افغانی دهاتی، شهرستانی، تهرانی
تبافواژهنامه آزادلهجه محلی "طواف" به معنی دوره گرد و دست فروش است . درقدیم روستائیان برای فروش میوه های خود به شهر می رفتندکه به آنها طواف میگفتندکه بر اثر گذشت زمان و با گویش م
دینگلانه فیسواژهنامه آزادالاكلنگ در لهجه محلی همدانی به آلاکلنگ که از وسایل بازی هست که در بیشتر پارکها و شهر بازیها موجود است دینگلانه فیس میگویند