لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ / ل َ هََ ] (ع مص ) لهیب . لهبان . لهاب . زبانه زدن آتش بی دود. (منتهی الارب ). گرازه کشیدن آتش (در تداول مردم قزوین ).
لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ ] (ع اِ) شعله ٔ آتش بی دود. (منتهی الارب ). زبانه ٔ آتش بی دود. (مهذب الاسماء).
لهبلغتنامه دهخدالهب . [ ل َ هََ ] (اِخ ) ابن الخندق ... قال ابوموسی فی الذیل ذکره عبدان المروزی و اخرج من طریق العوام بن حوشب عن لهب بن الخندق رجل منهم و کان جاهلیا قال عوف بن
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) راه روشن و فراخ . (منتهی الارب ). راه روشن . (مهذب الاسماء).
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ ل َ ] (ع مص ) پاسپر کردن راه فراخ را و گذشتن در آن . و منه فی رسالة ام سلمة الی عثمان : لاتقف سبیلا کان رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم لحبها ای سلکها.
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ل َ ] (ع مص ) لاغر گردانیدن پیری کسی را. (منتهی الارب ). نزار شدن مردم از پیری . (زوزنی ) (تاج المصادر).
لهب بن احجنلغتنامه دهخدالهب بن احجن . [ ل َ هََ ب ِ ن ِ اَ ج َ ] (اِخ ) قبیله ای است مشهور به قیافه . (منتهی الارب ). قبیلة من العرب تعرف بالقیافة کذا فی النسخ و الصواب بالعیافة و هو ل
لهبیلغتنامه دهخدالهبی . [ ل َ هََ ] (ص نسبی ) منسوب است به لهب (بولهب )، عموی پیغمبر اکرم . (سمعانی ).
لهبانلغتنامه دهخدالهبان . [ ل َ هََ ] (ع اِ)سختی گرما. || شعله ٔ آتش . || روز گرم . || (اِمص ) تشنگی . (منتهی الارب ).
giftدیکشنری انگلیسی به فارسیهدیه، موهبت، کادو، استعداد، بخشش، عطیه، نعمت، عطا، پیشکش، ژنی، ره اورد، هدیه دادن، بخشیدن، پیشکش کردن، دارای استعداد کردن
giftsدیکشنری انگلیسی به فارسیهدیه، موهبت، کادو، استعداد، بخشش، عطیه، نعمت، عطا، پیشکش، ژنی، ره اورد، هدیه دادن، بخشیدن، پیشکش کردن، دارای استعداد کردن
لهب بن احجنلغتنامه دهخدالهب بن احجن . [ ل َ هََ ب ِ ن ِ اَ ج َ ] (اِخ ) قبیله ای است مشهور به قیافه . (منتهی الارب ). قبیلة من العرب تعرف بالقیافة کذا فی النسخ و الصواب بالعیافة و هو ل