لنجالغتنامه دهخدالنجا. [ ل َ ] (؟) از مصدر لنج به معنی بیرون کشیدن . (شعوری ). (در جای دیگر دیده نشد).
لنجابلغتنامه دهخدالنجاب . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 27هزارگزی شمال خاوری دیزگران و شش هزارگزی خانقاه . کوهستانی ، سردسیر و دارای
لنجانلغتنامه دهخدالنجان . [ ل ِ ] (اِخ ) از توابع اسپاهان و دارای معدن نقره است . از بلوکات اسپاهان حد شمالی بزررود و ماربین ، شرقی شهرضا و سمیرم سفلی و کراج ،جنوبی چهارمحال و غر
لنجانهلغتنامه دهخدالنجانه . [ ل َ ن َ ] (اِخ ) لنگانه بایره ، از دیه های الجبل بقم . (تاریخ قم ص 136).
لنجابلغتنامه دهخدالنجاب . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 27هزارگزی شمال خاوری دیزگران و شش هزارگزی خانقاه . کوهستانی ، سردسیر و دارای
لنجانلغتنامه دهخدالنجان . [ ل ِ ] (اِخ ) از توابع اسپاهان و دارای معدن نقره است . از بلوکات اسپاهان حد شمالی بزررود و ماربین ، شرقی شهرضا و سمیرم سفلی و کراج ،جنوبی چهارمحال و غر
لنجانهلغتنامه دهخدالنجانه . [ ل َ ن َ ] (اِخ ) لنگانه بایره ، از دیه های الجبل بقم . (تاریخ قم ص 136).
حسین لنجانیلغتنامه دهخداحسین لنجانی . [ ح ُ س َ ن ِ ل َ ] (اِخ ) متخلص به پروانه شاعر اصفهانی معاصر فتح علیشاه . (ذریعه ج 9 ص 157).
خان لنجانلغتنامه دهخداخان لنجان . [ ل ِ ] (اِخ ) موضعی است به فارس ، بنابر قول ابوسعید موضعی به اصفهان بوده است . این شهر شهری بسیار نیکو و دارای بازار بزرگ بوده است و از آنجا عده ای