لنبکلغتنامه دهخدالنبک . [ لُم ْ ب َ ] (اِخ ) نام سقا و آبکشی بسیار کریم به عهد بهرام گور پادشاه ساسانی . داستان لنبک و میهمان شدن بهرام بر خوان وی و بخشیدن مال براهام یهود به لن
لنبک آبکشلغتنامه دهخدالنبک آبکش . [ لُم ْ ب َ ک ِ ک َ / ک ِ ] (اِخ ) نام سقائی جوانمرد و با خوان و گفتار خوش به روزگار بهرام گور پادشاه ساسانی و همان است که بهرام خواسته ٔ براهام جهو
لنبک آبکشلغتنامه دهخدالنبک آبکش . [ لُم ْ ب َ ک ِ ک َ / ک ِ ] (اِخ ) نام سقائی جوانمرد و با خوان و گفتار خوش به روزگار بهرام گور پادشاه ساسانی و همان است که بهرام خواسته ٔ براهام جهو
براهاملغتنامه دهخدابراهام . [ ب َ ] (اِخ ) نام جهودی در کمال بخل و خست در زمانه ٔ بهرام گور. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). بهرام گور، مال او را گرفت و به لنبک سقا داد. (برهان )
لنبرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) [عامیانه] کفل؛ سرین.۲. [قدیمی] فربه؛ قویهیکل؛ لمتر؛ لنبک؛ لبه.
پراهاملغتنامه دهخداپراهام . [ پ َ ] (اِخ ) براهام . نامی است پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است و نام جهودی بود در نهایت سامان و تجمل در زمان بهرام گور و بهرام ، سامان او را تمام
دست کردهلغتنامه دهخدادست کرده . [ دَ ک َ دَ / دِ] (ن مف مرکب ) دست فروبرده . رجوع به دست کردن شود.- دست کرده به کش ؛ دست به سینه . دست در بغل : گزیدند میخوارگان خواب خوش پرستندگان