لم یزرعلغتنامه دهخدالم یزرع . [ ل َ ی ُ رَ ] (ع ص مرکب ) بایر. ویران . مقابل مزروع و دایر: زمین لم یزرع ؛ بایر. اراضی لم یزرع ؛ ویران که کشت نشود.
هرز شدنلغتنامه دهخداهرز شدن . [ هََ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) هدر رفتن و روان شدن آب به زمین لم یزرع . (یادداشت به خط مؤلف ). || خراب شدن و از کار افتادن پره ٔ قفل . (یادداشت به خط مؤل
هرزآبلغتنامه دهخداهرزآب . [ هََ ] (اِ مرکب ) آبی که از کشتزار به زمین لم یزرع رود. (یادداشت به خط مؤلف ). آبی که از کردهای سیراب شده سرازیر گردد و به زمین های نامزروع روان شود.