تادروسلغتنامه دهخداتادروس . [ ] (اِخ ) رفله افندی . او راست : البیانات الجلیلة لمدیریة القلیوبیة، مطبعه ٔتوفیق 1898 م . (از معجم المطبوعات ج 1 ستون 624).
اوطاءلغتنامه دهخدااوطاء. [ اَ طَءْ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی است . در عبارت زیر: گسترده تر، نرم تر، پاسپرده تر: فالارض باکنافها اوطاء مهاد لطاعته و اتبعشی ٔ لمشیته . (معجم الادباء ی
ذومغفرةلغتنامه دهخداذومغفرة. [ م َ ف ِ رَ ] (ع ص مرکب ) خداوند آمرزش : و ان ّ رَبّک لذو مغفرة للناس علی ظلمهم و ان رَبّک لشدید العقاب . (قرآن 13 / 7). و ترجمه ٔ آن چنین است : بدرست
شاعةلغتنامه دهخداشاعة. [ ع َ ] (ع اِ) زن بدان جهت که تابع شوی خود است . (منتهی الارب ). الزوجة لمشایعتها الزوج . «هل لک من شاعة»؛ ای زوجة. (اقرب الموارد، ذیل ش ی ع ). || خبرهای
باریلغتنامه دهخداباری . (اِخ ) دهی به بغداد. (ناظم الاطباء). قریه ای است از اعمال کلواذا از نواحی بغداد و در آن بوستانها و گردشگاه هایی بود که مردم بیکاره و اهل تفریح بدانجا میر