25 فرهنگ

1095 مدخل


لمس

lams

سست؛ بی‌حال؛ شل؛ ‌افتاده؛ لس.
⟨ لمس شدن: (مصدر لازم) بی‌حس شدن؛ سست و بی‌حال شدن.

۱. تماس، سودن
۲. بیحس، فلج، مفلوج
۳. سست، نرم

brush, limp, numb, palpation, paralytic