لله بندلغتنامه دهخدالله بند. [ ل َ ل ِ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ولوپی بخش سوادکوه شهرستان ساری ، واقع در 11هزارگزی راه شوسه و راه آهن شاهی به تهران . کوهستانی ، معتدل ، مرطوب و م
لته بندلغتنامه دهخدالته بند. [ ل َ ت َ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از دیههای لاریجان .(مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 115).
بحمداﻟﻠﻪفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکلمهای که در مقام شکرگزاری گویند؛ به ستایش خدا؛ شکر خدا را؛ سپاس خدای را.
بارک اﻟﻠﻪفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههنگام اظهار شادی یا خشنودی یا تحسین کسی به کار میرود؛ آفرین؛ مرحبا: بارکالله، گُل کاشتی.
حاش للّهلغتنامه دهخداحاش للّه . [ ش َ لِل ْ لاه / لَه ] (ع صوت مرکب ) پاکیست مر خدای را. پاکیست خدا را. پاکی و دوری است خدای را از این کار. (غیاث ). منزه است خدای تعالی . دور دارد خ
لالالغتنامه دهخدالالا. (اِ) غلام و بنده و خادم و خدمتکار. (برهان ). لَله . چاکر. خواجه (به معنی متداول امروز) . مربی مرد طفل را. مقابل دایه و دایگان . مرد پیری که مربی و مواظب خ
متقیلغتنامه دهخدامتقی . [ م ُت ْ ت َ ] (اِخ ) المتقی لله . المتقی باﷲ. ابراهیم بن المقتدرباﷲ. بیست و یکمین خلیفه ٔ عباسی مکنی به ابواسحاق (297 - 357 هَ . ق .). وی بعد از برادرش
کنیفلغتنامه دهخداکنیف . [ ک َ ] (اِ) ظرفی سفالین شبیه به گلدان که درون آن لعاب داده شده است و در گهواره می گذارند تا ادرار کودک در راه «لله » در آن جمع شود. (فرهنگ لغات عامیانه