لقنلغتنامه دهخدالقن . [ ل َ ] (ع اِمص ) تیزی دریافت و زودفهمی . لقنة. لقانة. لقانیة. (منتهی الارب ).
لقنلغتنامه دهخدالقن . [ ل َ ق َ ] (ع مص ) یاد گرفتن وفهمیدن سخن را. (منتهی الارب ). اخذَ العلم و فهمه . (تاج المصادر). دریافتن . فهمیدن . (منتخب اللغات ). فهم کردن . || تیزفهم
لقنلغتنامه دهخدالقن . [ ل َ ق ِ ] (ع ص ) تیزفهم . زودیاب .زودیادگیرنده . (منتهی الارب ). زودرسنده . دریابنده .
لقنلغتنامه دهخدالقن . [ ل ِ ] (ع اِ) کرانه . || ستون . || (ص ) غلام لقن ؛ کودک تیزفهم . (منتهی الارب ).
لغنلغتنامه دهخدالغن . [ ل ُ ] (ع اِ) کرکرانک نزدیک گوش . || گوشت کرانه ٔ گوش و گردن . لغد. لغدود. لغنون . || دروغ . یقال : جئت بلغن غیرک ؛ اذا انکرت ما تکلم به من اللغة. (منتهی
لقنتلغتنامه دهخدالقنت . [ ل َ ن َ ] (اِخ ) نام دو قلعه از اعمال لاردة به اندلس . یکی را لقنت الصغری و دیگری را لقنت الکبری گویند و هر یک در منظر دیگری است . (از معجم البلدان ).
لقندگیلغتنامه دهخدالقندگی . [ ل َق ْ ق َ دَ / دِ ] (حامص ) جنبانی چیزی نااستوار در جای خود چون میخ و دندان و جز آن .
لقندهلغتنامه دهخدالقنده . [ ل َق ْ ق َ دَ / دِ ] (نف ) چیزی نااستوار چون دندان و میخ در جای خود جنبنده .
لقنةلغتنامه دهخدالقنة. [ ل َ ن َ ] (ع اِمص ) تیزی دریافت و زودفهمی . لقانة. لقن . لقانیة. (منتهی الارب ).
لقنتلغتنامه دهخدالقنت . [ ل َ ن َ ] (اِخ ) نام دو قلعه از اعمال لاردة به اندلس . یکی را لقنت الصغری و دیگری را لقنت الکبری گویند و هر یک در منظر دیگری است . (از معجم البلدان ).