لقبلغتنامه دهخدالقب . [ ل َ ق َ ] (ع اِ) نام که دلالت بر مدح یا ذم کند. اسمی معنی مدحی یا ذمی را. آن نام که پس از نام نخستین دهند کسی را و حاوی مدحی یا ذمی باشد.نامی که در آن م
لغبلغتنامه دهخدالغب . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) گوشت پاره ٔمیان دندان های پیشین . || پر تباه زرد ریزه ٔ مرغ . آن پر که از سوی شکم بود و آن بد بود. لغیب .(مهذب الاسماء). لغاب . || سخن
لغبلغتنامه دهخدالغب . [ ل َ ] (ع مص ) لغوب . سخت مانده گردیدن . || خبر دروغ پیدا کردن نزد قوم . || تباهی انداختن میان قوم . (منتهی الارب ). به فساد آوردن . (منتخب اللغات ). ||
لغبلغتنامه دهخدالغب . [ ل َ غ َ ] (ع اِ) موی گردن . یقال : اخذبلغب رقبته ؛ یعنی دریافت آنرا (؟). (منتهی الارب ).