لقانلغتنامه دهخدالقان . [ ل ُ ](اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ). شهری است به روم آن سوی خرشنه به دو روز مسافت . سیف الدوله حمدانی را بدانجا جنگی است و متنبّی در تذکر آن گوید : ی
لقاندنلغتنامه دهخدالقاندن . [ ل َق ْ قا دَ ] (مص )لقان ساختن . جنبان ساختن . بر جای متحرک گردانیدن .
لقانطهلغتنامه دهخدالقانطه . [ ل ُ طَ / طِ ] (اِ) این کلمه ظاهراً یونانی است و در مملکت عثمانی به معنای رستوران است . و عثمانیها قاف نویسند و کاف تلفظ کنند (لکانته ) و در ایران به
لقاندنلغتنامه دهخدالقاندن . [ ل َق ْ قا دَ ] (مص )لقان ساختن . جنبان ساختن . بر جای متحرک گردانیدن .
لقانیدنلغتنامه دهخدالقانیدن . [ ل َق ْ قا دَ ] (مص ) لقاندن . لقان ساختن . نااستوار گردانیدن . بر جای جنبان گردانیدن .
لقانطهلغتنامه دهخدالقانطه . [ ل ُ طَ / طِ ] (اِ) این کلمه ظاهراً یونانی است و در مملکت عثمانی به معنای رستوران است . و عثمانیها قاف نویسند و کاف تلفظ کنند (لکانته ) و در ایران به
لقانةلغتنامه دهخدالقانة. [ ل َ ن َ ] (ع اِمص ) تیزی . دریافت و زودفهمی . لقنة. لقن . (منتهی الارب ).
لقانیلغتنامه دهخدالقانی . [ ل َ ] (اِخ ) ابراهیم (الامام ) ابوالامداد برهان الدین بن ابراهیم بن حسن بن علی بن عبدالقدوس بن ولی الشهیر محمدبن هرون اللقانی المالکی . و اللقانی نسبة