لقاحلغتنامه دهخدالقاح . [ ل َ ] (ع اِ) آنچه بدان خرمابن را گشنی دهند. آنچه نخل را بدان گشنی دهند. نبیغ. || غوره ٔ خرمابن نر. (منتهی الارب ). نروی خرما. (مهذب الاسماء).گشن خرما.
لقاحلغتنامه دهخدالقاح . [ ل ِ ] (ع اِ) آب ِ نر. || ناقه ٔ با شیر یا ناقه ٔ بچه آورده تا دو ماه یا سه ماه . (منتهی الارب ). شتر ماده ٔ شیردار. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ): لقاح الابل ؛
لَوَاقِحَفرهنگ واژگان قرآنلقاح كنندگان (جمع لاقحه از ماده لقح به فتحه لام و سکون قاف - است .لقاح گرد درخت خرماي نر است که تا آن را به درخت ماده منتقل نکنند بارآور نميشود . )
دگرکامیallogamy 1واژههای مصوب فرهنگستانلقاح کامههای نر و مادۀ افراد جمعیتی که ازلحاظ ژنی مشابه نیستند