لغیلغتنامه دهخدالغی . [ ل َ غَن ْ ] (ع ص ، اِ) لغو. سخن بیهوده . هیچکاره از هر چیزی . لغو. || خطا. لغو. || آنچه در حساب و شمار نیاید از شتربچه و گوسپند ریزه که در دیت داده شود
لقیلغتنامه دهخدالقی . [ ل َ قی ی ] (ع ص ) با هم دیدارکننده . || متصل شونده . || رجل لقی فی الخیر و الشر، مرد بسیار خیر و شر دیده . || شقی لقی ، از اتباع است . (منتهی الارب ).
لقیلغتنامه دهخدالقی . [ ل َق ْ قی ] (حامص ) حالت و چگونگی لق بودن .- لقی دندانها ؛ تزعزع آن . تحرک آن . تزلزل اسنان .
لقیلغتنامه دهخدالقی . [ ل ِق ْی ْ ] (ع مص ) لقاء. لقاءة. لقایة. لِقیان . لِقیانة. لُقی . لقیان . لقیة. لقیانة. لُقی ّ. لُقی ً. لقاة. دیدار کردن کسی را. (منتهی الارب ). دیدن . |
لقیلغتنامه دهخدالقی . [ ل ُ قَن ْ ] (ع مص ) دیدارکردن . (منتهی الارب ). لِقْی ْ. رجوع به لِقْی ْ شود.
لغیثلغتنامه دهخدالغیث . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) آنچه زهر آمیخته جهت شکار کرکس گسترند. || گندم و جو آمیخته . (منتهی الارب ). طعام یغش بالشعیر. (بحر الجواهر).
لغیدنلغتنامه دهخدالغیدن . [ ل َغ ْ غی دَ ] (مص ) جنبیدن در جای خود پس از استواری . لِغلِغ کردن . || آوای لغشده دادن ، چنانکه در تخم مرغ و دندان و جز آن . و رجوع به لغ شود.
لغیثلغتنامه دهخدالغیث . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) آنچه زهر آمیخته جهت شکار کرکس گسترند. || گندم و جو آمیخته . (منتهی الارب ). طعام یغش بالشعیر. (بحر الجواهر).
لغیدنلغتنامه دهخدالغیدن . [ ل َغ ْ غی دَ ] (مص ) جنبیدن در جای خود پس از استواری . لِغلِغ کردن . || آوای لغشده دادن ، چنانکه در تخم مرغ و دندان و جز آن . و رجوع به لغ شود.