لغملغتنامه دهخدالغم . [ ل َ ] (ع مص ) کفک انداختن شتر از دهان . || خبر دادن از چیزی که یقین آن ندارد : کریم سانخ آن است بی شک و شبهت کریم سونخ او بی دغا و لغم و زنخ .سوزنی .
لغمفرهنگ انتشارات معین(لَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - کفک انداختن شتر از دهان . 2 - خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند.
لقملغتنامه دهخدالقم . [ ل َ ] (ع مص ) بستن دهانه ٔ راه و جز آن را و بند کردن . (منتهی الارب ). سدّ فم الطریق و غیره . (تاج المصادر). دهانه ٔراه بستن . (منتخب اللغات ). || شتاب
لقملغتنامه دهخدالقم . [ ل ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ لقمة. || لَقَم . میانه ٔ راه و معظم آن . (منتهی الارب ).
لغمانلغتنامه دهخدالغمان . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان دیکله ٔ بخش هوراند شهرستان اهر، واقع در 17500گزی جنوب کلیبر و 14500گزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی ، معتدل مایل به گرمی