لغت شناسلغتنامه دهخدالغت شناس . [ ل ُ غ َ ش ِ ] (نف مرکب ) لغت دان . زبان دان : این مرد را طوطیی بود سخنسرای و صادق و لغت شناس و ناطق . (سندبادنامه ص 86).
زامنهوفلغتنامه دهخدازامنهوف . [ م ِ هَُ ] (اِخ ) لازاروس لودویک (1859 - 1917). مخترع لغت اسپرانتو، از یهودیان لهستان بوده و در ورشو متولد شده و پیشه ٔ وی ساختن عینک بوده است . (از
سورنجانلغتنامه دهخداسورنجان .[ رِ ] (اِ) به لغت اندلس دوایی است که آنرا در عراق لعبت بربری گویند و فقاح آنرا، یعنی شکوفه و گل آنرا به عربی اصابع هرمس و آنرا حافِرُالمَهر گویند و بع
احساسواژهنامه آزاداصطلاحاً عاطفۀ قلبی. در لغت، به معنی دریافتن، آگاه شدن و درک چیزی با یکی از حواس است و در روان شناسی، بازتاب ذهنی تأثیرات مادی (فیزیکی) است که شالودۀ همۀ ادراکا
خلیلغتنامه دهخداخلی . [ خ ُ ] (اِ) برقوق . رجوع به برقوق درین لغت نامه و جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 241 شود.
ملاسحری طهرانیلغتنامه دهخداملاسحری طهرانی . [ م ُل ْ لا س َ ح َ ی ِ طِ ] (اِخ ) رجوع به سحری طهرانی در این لغت نامه و نیز رجوع به سبک شناسی ج 1 ص 222 و تذکره ٔ نصرآبادی ص 409 و 410و تذکره