لعیاواژهنامه آزاداز زیبا رویان بهشتی بهشتیان هر وقت بخواهند به چیز زیبایی بنگرند به لعیا می نگرند سنگ قیمتی نام یکی از فرشتگان گوهر،چیزى ارزشمند به معنی خجسته و زیباروست.
لعیافرهنگ نامها(تلفظ: la‛yā) (معرب از عبری لیا = لیئه = خسته) ؛ (در اعلام) نام زن حضرت یعقوب (ع). + ن .ک . لیا.
اجتراشلغتنامه دهخدااجتراش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گرد آوردن . || کسب کردن : اجترش لعیاله . (منتهی الارب ). || ربودن : اجترش الشی ٔ؛ ربود آن را. (منتهی الارب ).
حبرونلغتنامه دهخداحبرون . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از فلسطین که ابراهیم خلیل (ع ) بدانجا مدفون است ، و بیشتر آنجا را خلیل نامند، و گاهی حَبری ̍ گویند. از کعب حبر روایت است که گفت :
خرشلغتنامه دهخداخرش . [ خ َ ] (ع مص ) خراشیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). مرحوم دهخدا این مصدر را تعریب مصدر خراشیدن فارسی دانسته ا
ترقحلغتنامه دهخداترقح . [ ت َ رَق ْ ق ُ ] (ع مص ) کسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ) ورزیدن و فراهم آوردن برای عیال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسب کردن برای عیال .
تورعلغتنامه دهخداتورع . [ ت َ وَرْ رُ ] (ع مص ) پرهیزکاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). پرهیزکاری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پرهیزکردن از آن و بازماندن : تورع م