لعولغتنامه دهخدالعو. [ ل َع ْوْ ] (ع ص ) بدخوی . || فرومایه ٔ بی مروت . || نیک آزمند و حریص . || مرد تیزشهوت . ج ، لعاء. (منتهی الارب ). || (اِمص ) حرص . || تیزی شهوت .
لاوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= به لاو دادن به لاو دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی] مفت از دست دادن چیزی؛ لو دادن.
لاولغتنامه دهخدالاو. (اِ) خاک سفیدی را گویند که آن را گلابه سازند و خانه را بدان سفید کنند. (برهان ). خاک سفیدی است که خانه بدان سپید کنند و غالب مردم در ایام بهار خانه های خود
لاولغتنامه دهخدالاو. (اِ) لو.- به لاو دادن ؛ لو دادن . بمفت از چنگ دادن : دریغا خان و مان و فرزندان خویش به لاو دادیم . (اسکندرنامه نسخه ٔ خطی آقای نفیسی ). گفت ملک و پادشاهی
لعوسلغتنامه دهخدالعوس . [ ل َع ْ وَ ] (ع اِ) گرگ . || (ص ) مرد سبک خوار. مرد کم خوار. || مرد حریص . (منتهی الارب ).
لعوةلغتنامه دهخدالعوة. [ ل َع ْ وَ ] (ع ص ) تأنیث لَعو. (منتهی الارب ): کلبة لَعْوَة و ذئبة لعوة؛ ای حریصة؛ سگی حریص و گرگی حریص . || سگ ماده . (منتهی الارب ). || (اِمص ) سیاهی
لعوسلغتنامه دهخدالعوس . [ ل َع ْ وَ ] (ع اِ) گرگ . || (ص ) مرد سبک خوار. مرد کم خوار. || مرد حریص . (منتهی الارب ).