لادلغتنامه دهخدالاد. (اِ) دیوار از گل برآورده . دیوار. چینه . چینه ٔ دیوار. (تفلیسی ). دیواری باشد که از گل بر هم نهاده بود و گویند به چینه برآورده است و به لاد کرده . (لغت نام
لادلغتنامه دهخدالاد. (اِخ ) محمد دهلوی او راست : مؤیدالفضلاء در لغت فارسی و عربی و ترکی که در نول کشور به سال 1302 هَ .ق . به طبع رسیده است .
لادلغتنامه دهخدالاد. (اِخ ) نام شهر لار بوده است در قدیم و این زمان دال براء تبدیل یافته . (برهان ) : سپاهان به گودرز کشواد دادبه گرگین میلاد هم لاد داد. فردوسی .و چون مشهور اس
gunدیکشنری انگلیسی به فارسیاسلحه، تفنگ، توپ، ششلول، تلمبه دستی، سرنگ امپول زنی و امثال ان، تیر اندازی کردن
سجلةلغتنامه دهخداسجلة. [ س َ ل َ ] (اِخ ) چاهیست که هاشم بن عبدمناف آن را کند، و اسدبن هاشم آن را به عدی بن نوفل بخشید. خالدة بنت هاشم گفته است : نحن وهبنا لعدی سجلةتروی الحجیج
ضفعانةلغتنامه دهخداضفعانة. [ ض َ ن َ ] (ع اِ) بار سعدانه خاردار گرد مانند فلکه ٔ دوک ، و لاتراها اذا هاج السعدان و انتثر ثمره الا مُسلَنقیة قد نَشرت عن شوکها و انتصبت لعدم من یطؤ
ثابتلغتنامه دهخداثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن یحیی بن یسارالرازی مکنی به ابی عباد. هندوشاه بن سنجر در تجارب السلف آرد که ابوعباد کاتبی جلد بود و حساب بغایت نیکو می دانست الا آنکه س
کلغتنامه دهخداک . [ کاف ] (ع حرف ) یکی از حروف هجا است ، مذکر آید و مؤنث مانند سایر حروف و نیز کاف در زبان عرب حرف جار است که جهت تشبیه آید، نحو: زید کالاسد. و تعلیل نزدیک ق
اطروفیالغتنامه دهخدااطروفیا. [ اَ ] (معرب ، اِ) آطروفیا. کلمه ای است یونانی مرکب از: «آ» ، حرف نفی و سلب + «ترفه » ، بمعنی غذا که پس از ترکیب بصورت اتروفیا ، یا اطروفیا نوشته می شو