لعبگرلغتنامه دهخدالعبگر. [ ل َ گ َ ] (ص مرکب ) بازیگر : باغ دیبارخ پرندسلب لعبگر گشت و لعبهاش عجب . فرخی .فاخته راست به کردار یکی لعبگر است درفکنده به گلو حلقه ٔ مشکین رسنا.منوچه
لعبگرلغتنامه دهخدالعبگر. [ ل َ گ َ ] (ص مرکب ) بازیگر : باغ دیبارخ پرندسلب لعبگر گشت و لعبهاش عجب . فرخی .فاخته راست به کردار یکی لعبگر است درفکنده به گلو حلقه ٔ مشکین رسنا.منوچه
فاختهلغتنامه دهخدافاخته . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) مرغی است خاکستری رنگ مطوق به طوق سیاه . آن را قلیل الالفت دانسته اند. بجهت آوازش آن را کوکو نیز گویند. اهل انطاکیه یمامه خوانند. (آنن
صفتلغتنامه دهخداصفت . [ ص ِ ف َ ] (ع مص ) در عربی بصورت «صفة» و در فارسی «صفت » نویسند. چگونگی کسی گفتن و آن مشتق از وصف است . (مقدمه ٔ لغت میر سید شریف ). بیان کردن حال و علام