لطیلغتنامه دهخدالطی . [ ل َ طا ] (ع مص ) گران گردانیدن کسی را. || گمان کردن که نزدیک وی چنان است . (از منتهی الارب ).
لتیلغتنامه دهخدالتی . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاخن بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در 62هزارگزی شمال باختری درمیان و 17هزارگزی شمال راه شوسه ٔ عمومی قاین به زاهدان ، کوهستا
لتیلغتنامه دهخدالتی . [ ل َ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه ٔ مکران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 101).
لطیففرهنگ مترادف و متضاد۱. ظریف، نازک ۲. ترد، شکننده ۳. زیبا، گلاندام، گلپیکر، نازکاندام، نازکبدن، نازکتن ۴. شیرین، نغز ۵. ریز، ریزه، سبک ≠ زمخت، ضخیم، کلفت