لزوم مالایلزملغتنامه دهخدالزوم مالایلزم . [ ل ُ م ِ ی َ زَ ] (ع ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) به معنی ضروری گرفتن آنچه ضروری نیست . اعنات .رجوع به اعنات و رجوع به لزوم در اصطلاح عروض شود.
لزوملغتنامه دهخدالزوم .[ ل ُ ] (ع مص ) لزم . لزام . لزمة. لزمان . پیوسته ماندن با کسی . لازم گردیدن وی را. (منتهی الارب ). ملازم بودن به چیزی . لازم بودن بچیزی . (منتخب اللغات )
لزوملغتنامه دهخدالزوم . [ ل ُ ] (اِ) کباده را گویند و آن کمان نرمی باشد که کمانداران بدان مشق کمان کشیدن کنند. (برهان ) (آنندراج ). لیزم . (آنندراج ) : ای به بازوی قوّت تو شده م
مالایلزملغتنامه دهخدامالایلزم . [ ی َ زَ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) آنچه لازم نیست . آنچه ضروری نیست : لزوم مالایلزم . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به لزوم مالایلزم شود.
عبدالعزیزلغتنامه دهخداعبدالعزیز. [ ع َ دُل ْ ع َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدالمحسن الانصاری الاوسی معروف به ابن قاضی حماة. شاعر و فقیه بود. او راست : لزوم مالایلزم در مجلدی بزرگ . به سال
حرف تأسیسلغتنامه دهخداحرف تأسیس . [ ح َ ف ِ ت َءْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از حروف قافیه است . شمس قیس گوید: الفی است که به حرفی متحرک پیش از رَوی ّ باشد چنانکه الف آهن و لادن
اعفافلغتنامه دهخدااعفاف . [ اِ ] (ع مص ) باقی ماندن شیر در پستان گوسپند بعد مکیدن بچه ٔ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باقیمانده در پستان گوسفند ماندن پس از مکیده شدن آن . (
ابوالعلاءلغتنامه دهخداابوالعلاء. [ اَ ب ُ ل ع َ ] (اِخ ) معرّی . احمدبن عبداﷲبن سلیمان بن محمدبن سلیمان بن احمدبن سلیمان بن داود المطهربن زیادبن ربیعةبن الحارث بن ربیعه ٔ تنوخی معری