لزومیةلغتنامه دهخدالزومیة. [ ل ُ می ی َ ](ع ص نسبی ) تأنیث لزومی . || قضیه ٔ شرطیه ٔ متصله ٔ لزومیة. رجوع به قضیة شود. جرجانی در تعریفات گوید: ماحکم فیها بصدق قضیة علی تقدیر اخری
لزومیةلغتنامه دهخدالزومیة. [ ل ُ می ی َ ](ع ص نسبی ) تأنیث لزومی . || قضیه ٔ شرطیه ٔ متصله ٔ لزومیة. رجوع به قضیة شود. جرجانی در تعریفات گوید: ماحکم فیها بصدق قضیة علی تقدیر اخری
دادنیلغتنامه دهخدادادنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) درخور دادن . چیزی که لایق دادن باشد. (آنندراج ). || که دادن آن لزومی دارد. که دادن سزاوار آن بود : چون به خوار ری رسید [ مسعود غزنوی ]
خالدافندیلغتنامه دهخداخالدافندی . [ ل ِ اَ ف َ ] (اِخ ) شیخ خالد افندی خطاب . او راست : «دیوان شاعر الفلاسفة و فیلسوف الشعراء»یا «منتخبات اللزومیات » که در اسکندریه بدون تاریخ در 160
وصیةلغتنامه دهخداوصیة. [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) شاخ خرما که بدان پشتواره بندند. (منتهی الارب ). ج ، وصی . (منتهی الارب ). || اسم است ایصاء را. (اقرب الموارد). اندرز.(منتهی الارب ) (
مطلقةلغتنامه دهخدامطلقة. [ م ُ ل َ ق َ ] (ع ص ) مؤنث مطلق . خودسر و رها. مطلقه .- حکومت مطلقه ؛ حکومت خودسر. مقابل حکومت مشروطه . رجوع به حکومت شود. || (اصطلاح فن منطق ) به انوا