لریلغتنامه دهخدالری . [ ل َرْ ری ] (اِ) جذام و دأالاسد. (ناظم الاطباء). مأخذ این کلمه به دست نیامد.
لریلغتنامه دهخدالری . [ ل ُ ] (ص نسبی ) منسوب به لُر. || زبان لران . || (حامص ) سادگی . ساده دلی .- از لُری برآمدن ؛ از روستائیت برآمدن : زاهد از کوه بصد دلبری آمد بیرون داخل
لریرلغتنامه دهخدالریر. [ ل ُ ی ِ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در «هُت وین » از ولایت لیُمژ به فرانسه ، دارای 1129 تن سکنه .
لریرلغتنامه دهخدالریر. [ ل ُی ِ ] (اِخ ) اُزِب ژاکب . عالم و فقیه فرانسوی . مولد پاریس . (1659-1728 م .).
لریسلغتنامه دهخدالریس . [ ل ُ ] (اِخ ) کرسی بخش در «لوآره » از ولایت منتارژی به فرانسه . دارای راه آهن و 1907 تن سکنه .
لریکرلغتنامه دهخدالریکر. [ ل ُ ک ِ ] (اِ) نوعی ماهی از خانواده ٔ سیلوریده . و آن در آب رودخانه های آمریکا زندگی کند.
گنداییواژهنامه آزاد(لری بختیاری) گُندایی؛ نام طایفه ای از قوم لر بختیاری و ایل بهداروند (بختیاروند) است. گندا به معنی بزرگ و قوی است.