لرکلغتنامه دهخدالرک . [ ل َ ] (اِ) درختی است از تیره ٔ ژوگلانداسه ازجنس پتروکاریا و یک نمونه ٔ آن پتروکاریافراکزینی فلیا در جنگلهای کرانه ٔ دریای مازندران موجود است و از جلگه ت
لرکشلغتنامه دهخدالرکش . [ ل ُ ک ُ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) قسمی کشمش با هسته های درشت و پوست سطبر. قسمی کشمش زبون .
لرکنلغتنامه دهخدالرکن . [ ل ُ ک َ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در «مُزل » از ولایت ساربورگ به فرانسه ، دارای راه آهن و 1333 تن سکنه .
لرکیماسلغتنامه دهخدالرکیماس . [ ] (اِ) نام زعفران است به پارسی و آن را به سریانی کرکم و جاوی و به هندی کیسر نامند و آن تارهای گلی است معطر معروف و زرد تیره رنگ مایل به سرخی و اول گ
لرکشلغتنامه دهخدالرکش . [ ل ُ ک ُ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) قسمی کشمش با هسته های درشت و پوست سطبر. قسمی کشمش زبون .
لرکنلغتنامه دهخدالرکن . [ ل ُ ک َ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در «مُزل » از ولایت ساربورگ به فرانسه ، دارای راه آهن و 1333 تن سکنه .
لرکیماسلغتنامه دهخدالرکیماس . [ ] (اِ) نام زعفران است به پارسی و آن را به سریانی کرکم و جاوی و به هندی کیسر نامند و آن تارهای گلی است معطر معروف و زرد تیره رنگ مایل به سرخی و اول گ
گنفرویل لرکرلغتنامه دهخداگنفرویل لرکر. [ گ ُ رِ ل ُ ک ِ ] (اِخ ) بلوکی است از سِن ماریتیم از ناحیه ٔ لوآور ، در کنار کانال تانکارویل در فرانسه دارای 8400 تن جمعیت .
باختنواژهنامه آزادباختِن درگویش لرکی و باختِه، علاوه بر معنای ازدست دادن و بردوباخت در قمار به معنی رقصیدن و بازی کردن می آید که در زبان پهلوی هم به همین معنا آمده است ولی در زبا