لدودلغتنامه دهخدالدود. [ ل َ ] (ع اِ) دارو که در یکی از دو کرانه ٔ دهان ریزند به دارودان . ج ، اَلِدّة. و فی المثل : جری منه مجری اللدود. لدید. (منتهی الارب ). دارو که به یک سوی
لدودلغتنامه دهخدالدود. [ ل ُ ] (ع مص ) دارو در کرانه ٔ دهان کسی ریختن . (منتهی الارب ). لدّ. رجوع به لدّ شود.
لدلغتنامه دهخدالد. [ ل َدد ] (ع مص ) لدود.دارو در کرانه ٔ دهن کسی ریختن . (منتهی الارب ). دارو به یک سوی دهن فروگذاشتن . (تاج المصادر). || خصومت کردن با کسی . (منتهی الارب ).
الدةلغتنامه دهخداالدة. [ اَ ل ِدْ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لَدود و لَدید. (منتهی الارب ). ج ِ لَدود. (از اقرب الموارد). و ج ِ لدید. (ذیل اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به لدود و لدید ش
اعلاقلغتنامه دهخدااعلاق . [ اِ ] (ع مص ) زلوک افکندن بر اندام تا بمکد خون را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زالو بر جایی افکندن تا خون آنرا بمکد. و منه الحدیث : اللدود احب الی ّ من