لخولغتنامه دهخدالخو. [ ل َخ ْوْ ] (ع مص ) دارو در بینی کسی ریختن . (منتهی الارب ). دارو به بینی کسی واکردن . (تاج المصادر).
لخواءلغتنامه دهخدالخواء. [ ل َخ ْ ] (ع ص ) تأنیث الخی . زن بیهوده گوی و ژاژخای . || شتر که یک زانوی آن از دیگری بزرگتر باشد. (منتهی الارب ). || آن زن که تهیگاه وی از دیگری بزرگت
لخوسلغتنامه دهخدالخوس . [ ل ُ ] (معرب ، اِ) (در زبان یونانی ) به معنی زاهو و نفساء. (ابن البیطار). و ارسطولوخیا، مرکب از اریسطن و این لخوس باشد.
لخواءلغتنامه دهخدالخواء. [ ل َخ ْ ] (ع ص ) تأنیث الخی . زن بیهوده گوی و ژاژخای . || شتر که یک زانوی آن از دیگری بزرگتر باشد. (منتهی الارب ). || آن زن که تهیگاه وی از دیگری بزرگت
لخوسلغتنامه دهخدالخوس . [ ل ُ ] (معرب ، اِ) (در زبان یونانی ) به معنی زاهو و نفساء. (ابن البیطار). و ارسطولوخیا، مرکب از اریسطن و این لخوس باشد.
راضیکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی لخواه، رضایت بخش، کافی، موافق، دلخواه، باب طبع، پسندیده، پسند، مقنع، قانعکننده، مرضی