لحیملغتنامه دهخدالحیم . [ ل َ ] (ع ص ) گوشتناک . خداوند گوشت . گوشتدار. مرد با گوشت . (منتهی الارب ). فربی . فربه . بسیارگوشت . پرگوشت . آنکه فربه بود. (مهذب الاسماء). گوشت آلو.
لحیمفرهنگ انتشارات معین(لَ حِ) [ ع . ] 1 - (ص .) پرگوشت ، فربه . 2 - (اِ.) جوشی مخصوص تعمیر ظروف مسی و برنجی .
لهیملغتنامه دهخدالهیم . [ ل ِ ی َ / ل ُ ی ِ ] (ع ص ) مرد سخت پیشی گیرنده . || اسب سابق نیکو و نجیب . لِهمیم . (منتهی الارب ).
لهیملغتنامه دهخدالهیم . [ ل ُ هََ ] (اِخ ) بطنی است از ارض به جزیره ای در مغرب تکریت . و آن آبی است نمربن قاسط را. (از معجم البلدان ).
لهیملغتنامه دهخدالهیم . [ ل ُ هََ ] (ع اِ) سختی و بلا. || مرگ . || تب . اُم ّ اللهیم مثله فی الکل ّ. || دیگ فراخ . (منتهی الارب ).
لحيمدیکشنری عربی به فارسیلحيم , کفشير , جوش , وسيله التيام واتصال , لحيم کردن , جوش دادن , التيام دادن
solderدیکشنری انگلیسی به فارسیلحیم کاری، لحیم، جوش، وسیله التیام و اتصال، کف شیر، لحیم کردن، جوش دادن، التیام دادن