لحیةالتیسلغتنامه دهخدالحیةالتیس . [ ل ِح ْ ی َ تُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) شنگ . ریش بز. ریش بز خالدار. الاله شنگ و آن گیاهی است . (منتهی الارب ). قستوس . سکوس . سقواص . اذناب الخیل . ا
خفیف اللحیهلغتنامه دهخداخفیف اللحیه . [ خ َ فُل ْ ل ِ ی َ ] (ع ص مرکب ) زِبِرقان . تنک ریش . (یادداشت بخط مؤلف ).
لحیةلغتنامه دهخدالحیة. [ ل ِح ْ ی َ ] (اِخ ) نام قصبه و بندرگاه و مرکز قضائی است در 120هزارگزی شمال حدیدة در سنجاق یمن . دارای حدود 3500 تن سکنه . آن را قلعتی است و سه جامع دارد
لحیةلغتنامه دهخدالحیة. [ ل ِح ْ ی َ ] (ع اِ) ریش . محاسن شعر الخدین و الذقن . ج ، لِحی ̍، لُحی ̍. (منتهی الارب ). لحوی منسوب بدان است . (آنندراج ). و هما لحیتان : اللحیة لیة ما
لحیةلغتنامه دهخدالحیة. [ ل ِح ْ ی َ ] (اِخ ) ابن خلف الطائی از شاعران عرب است . رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 247 شود.
مارنهلغتنامه دهخدامارنه . [ رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است که آن را به عربی لحیة التیس خوانند. (برهان ) (آنندراج ). شنگ که به تازی لحیةالتیس گویند. (ناظم الاطباء). گونه ای شنگ که
غبیرالغتنامه دهخداغبیرا. [ غ ُ ب َ] (ع اِ) مخفف غبیراء در تداول فارسی زبانان . نام میوه ای که آن را سنجد گویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ).سنجد. (السامی فی الاسامی ). سنجد کلاغی .
اسلنجلغتنامه دهخدااسلنج . [ اَ ل َ ] (اِ) نوعی از لحیةالتیس است که آنرا ذنب الخیل نیز خوانند. ورم جگر و استسقا را نافعاست . (برهان ). گیاهی است منبت او ریگزارها و شاخش دراز و زرد
اسفلنجلغتنامه دهخدااسفلنج . [ اِ ف ِ ل َ ] (اِ) اسپلنج . لحیةالتیس . (بحر الجواهر). شِنگ . رجوع به اسپلنج شود.