لحاظفرهنگ انتشارات معین(لِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) به گوشة چشم نگریستن . 2 - (اِمص .) نگرش ، دید، ملاحظه .
لهازلغتنامه دهخدالهاز. [ ل ِ ] (ع اِ) چوب پاره ای که بدان سوراخ تبر و چرخ چاه را تنگ کنند. (منتهی الارب ). || داغ که بر زیر گوش اشتر نهند. (مهذب الاسماء).
لهازفرهنگ انتشارات معین(لِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چوب پاره ای که به وسیلة آن سوراخ تبر و چرخ چاه را تنگ کنند. 2 - داغی که بر زیر گوش اشتر نهند.
بی لحاظلغتنامه دهخدابی لحاظ. [ ل ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + لحاظ) غافل و بی التفات . (آنندراج ). بی خبر. بی دقت . بی احتیاط. || بدخلق . بدخوی . (ناظم الاطباء).
ارزش عمومیpublic valueواژههای مصوب فرهنگستانلحاظ کردن هزینهها و مزایای خدمات عمومی نه از منظر مادی، بلکه از دید ارتقای پایههای مردمسالاری و اصولی مانند برابری، آزادی، پاسخگویی، شفافیت، مشارکت و شهروند
بی لحاظلغتنامه دهخدابی لحاظ. [ ل ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + لحاظ) غافل و بی التفات . (آنندراج ). بی خبر. بی دقت . بی احتیاط. || بدخلق . بدخوی . (ناظم الاطباء).