لثملغتنامه دهخدالثم . [ ل َ ] (ع مص )کوفتن و شکستن شتر سنگ را به سپل . || شکستن و خون آلود کردن سنگ سپل شتر را. || به مشت زدن بر بینی . التثام . (منتهی الارب ). || بوسه دادن :
لثمفرهنگ انتشارات معین(لَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - با مشت بر بینی زدن . 2 - دهان بند نهادن . 3 - بوسه دادن .
لسملغتنامه دهخدالسم . [ ل َ س َ ] (ع مص ) چشیدن . || خاموش بودن از درماندگی در سخن و عجز نه از خردمندی . || پیوسته بودن به راهی . || لازم گرفتن . (منتهی الارب ).
لثمةلغتنامه دهخدالثمة. [ ل ِ م َ ] (ع اِ) هیئت دهان بندبستگی . گویند هی حسنة اللثمة. (منتهی الارب ).
لثمةلغتنامه دهخدالثمة. [ ل ِ م َ ] (ع اِ) هیئت دهان بندبستگی . گویند هی حسنة اللثمة. (منتهی الارب ).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) کتاکت . معروف به الزمن . از شعر اوست :حضروا فمذ نظروا جمالک غابواوالکل مذ سمعوا خطابک طابوافکأنهم فی جنة و علیهم من خمر حبک طافت الاکوا
التثاملغتنامه دهخداالتثام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دهان بند نهادن . (منتهی الارب ). دهان بند کردن . (مؤید الفضلاء). دهان بند بربستن . (تاج المصادر بیهقی ). لگام بربستن . || بوسه دادن
دهان بندلغتنامه دهخدادهان بند.[ دَ هام ْ ب َ ] (نف مرکب ) که دهان خود یا دیگری را ببندد. || (اِ مرکب ) تعویذی که در گلوی گوسپندان بندند تا که از گرگ محفوظ ماند. (غیاث ) (ناظم الاطبا
دهن بندلغتنامه دهخدادهن بند. [ دَ هَم ْ ب َ ] (نف مرکب ) که دهان خود یا دیگری را ببندد. || (اِ مرکب ) بند. بنددهن . دهان بند. چیزی که با او دهان کسی بند توان کرد اعم از آنکه تعویذ