لبفرهنگ مترادف و متضاد۱. شفه، لوچه ۲. دهانه ۳. کناره، لبه ۴. حاشیه، ساحل، کنار ۵. تپانچه، سیلی، کشیده
لبدیکشنری فارسی به انگلیسیbrief, brink, content , juice, kernel, labium, ledge, point, pure, purport, rim, sense
لبلغتنامه دهخدالب . [ ل َ ](اِ) شفه . (دهار). لحمی که در مدخل دهان واقع است . قسمت خارجی دهان که دندانها را پوشاند. پرده ٔ پیش دهان که دندانها را پوشاند.نام هر یک از دو قسمت گ
چشمه شورلغتنامه دهخداچشمه شور. [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان فمرود بخش حومه ٔ شهرستان قم که در 60 هزارگزی شمال قم و 8 هزارگزی خاوری راه شوسه ٔ قم به تهران واقع است و 50 تن س
لبلغتنامه دهخدالب . [ ل َ ](اِ) شفه . (دهار). لحمی که در مدخل دهان واقع است . قسمت خارجی دهان که دندانها را پوشاند. پرده ٔ پیش دهان که دندانها را پوشاند.نام هر یک از دو قسمت گ
رحیم آبادلغتنامه دهخدارحیم آباد. [ رَ ] (اِخ ) دهی از بخش زرند شهرستان ساوه . سکنه ٔ آن 308 تن . آب آن از قنات لب شور. محصولات عمده ٔ آن غلات و پنبه و چغندر قند و بادام و اقسام میوه
دوازده اماملغتنامه دهخدادوازده امام . [ دَ دَه ْ اِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ورامین شهرستان تهران . سکنه 118 تن . آب آن از قنات لب شور. راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج
فیض آبادلغتنامه دهخدافیض آباد. [ ف ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش زرند شهرستان ساوه که دارای 707 تن سکنه است . آب آن از قنات لب شور و محصول عمده اش غله ، پنبه ، چغندرقند و صیفی است . مزا