لبونةلغتنامه دهخدالبونة. [ ل َ ن َ ] (ع ص ) لبون . شیردار. || آنکه شیر در پستانش فرود آمده باشد. (منتهی الارب ).
لبونلغتنامه دهخدالبون . [ ل َ ] (ع ص ) شیردار. || میش و اشتر ماده ٔ شیردار. || آنکه شیر در پستانش فرود آمده باشد. لبونة. (منتهی الارب ). ج ، لِبان ، لبن ، لُبُن ، لبائن .- ابن ا
شیردارلغتنامه دهخداشیردار. (نف مرکب ) آنکه شیر می دهد و شیر دارد. (ناظم الاطباء). لبینة. لبون . لبونة. (منتهی الارب ). || هر چیز که در آن شیر داخل کرده باشند، چنانکه نان و غیره .