لبوانلغتنامه دهخدالبوان . [ ل َب ْ ] (اِخ ) نام کوهی است . (منتهی الارب ). نام کوهی است در شعر ابن مقبل . (معجم البلدان ).
لبوانیلغتنامه دهخدالبوانی . [ ل َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به لبوان ، بطنی از معافر و آن لبوان بن مالک بن الحرث است . (انساب سمعانی ورق 494).
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) (غار...) صاحب حبیب السیر آرد: در روضة الاحباب مذکور است که در این سال (سال 19 هَ . ق .) فوجی از اهل هدایت در بلده ٔ رمله به غار لبنان درآ
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) (کشور...) آرام . (در توریة). سوریه . متصرفیة فی بلاد سوریا استقلت بادارتهاالداخلیة سنة 1277 هجریة. یعین متصرفها بانتخاب الباب العالی و تص
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) تثنیه ٔ لبن ، دو کوهند نزدیک مکه و بدان دو لبن الاسفل و لبن الاعلی گویندو بالای آن دو کوهی است مبرک نام . (معجم البلدان ).
لبوانیلغتنامه دهخدالبوانی . [ ل َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به لبوان ، بطنی از معافر و آن لبوان بن مالک بن الحرث است . (انساب سمعانی ورق 494).
mugsدیکشنری انگلیسی به فارسیلیوان ها، لیوان، فنجان، دهن کجی، ابخوری، دهان، عکس شخص محکوم، پوزه، کتک زدن
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) (غار...) صاحب حبیب السیر آرد: در روضة الاحباب مذکور است که در این سال (سال 19 هَ . ق .) فوجی از اهل هدایت در بلده ٔ رمله به غار لبنان درآ
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) (کشور...) آرام . (در توریة). سوریه . متصرفیة فی بلاد سوریا استقلت بادارتهاالداخلیة سنة 1277 هجریة. یعین متصرفها بانتخاب الباب العالی و تص
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) تثنیه ٔ لبن ، دو کوهند نزدیک مکه و بدان دو لبن الاسفل و لبن الاعلی گویندو بالای آن دو کوهی است مبرک نام . (معجم البلدان ).