لابیرنتلغتنامه دهخدالابیرنت . [ رَ ] (اِخ ) لپ رهونیت ، کاخی بزرگ چهار گوش (200 گز * 150 گز) به مصر. در محل کنونی دهکده ٔ هَوارَه به مشرق دریاچه ٔ مُریس . داخل آن شامل عده ای بسیار
لابیرنتلغتنامه دهخدالابیرنت . [ رَ ] (فرانسوی ، اِ) از یونانی لابورینتس . بنائی مشتمل بر قطعات متعددّه که پیدا کردن مدخل و مخرج آنها بسیار صعب باشد.
لابیرنتفرهنگ انتشارات معین(رَ) [ فر. ] (اِ.) 1 - ساختمانی که دهلیزهای اصلی وفرعی بسیار دارد. 2 - تودرتو، پیچ در پیچ .
لابیرنتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) هرچیز دارای حفرههای پیچدرپیچ: لابیرنت گوش داخلی.۲.مکانی دارای راههای پیچدرپیچ که به هم مرتبط هستند؛ هزارتو؛ ماز.
لالغتنامه دهخدالا.(فعل امر) مخفف لای ، امر از لاییدن . || (نف مرخم ) مخفف لاینده . هرزه لا، هرزه گو، پرگو. (برهان ).
لَافرهنگ واژگان قرآننه ( اگر در تركيب با افعال به كار رود چنانچه در آخر فعل تغيير ايجاد كند ( جزم دهنده باشد) معناي نهي به اصل فعل اضافه مي كند مثلاً "رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي ﭐ
لافرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، درون، مابین، میانه، میان، وسط ۲. درز، روزن، شکاف، کر ۳. لایه، ورق ۴. تا، چین ۵. خیر، لما، نه ۶. قیچی، مقراض
لالغتنامه دهخدالا. (ع حرف ) نه . نی . بی . نا: لاعلاج ، ناگزیر. لابد، ناچار. مقابل نعم : از کرم و نعمت و آلای اوکس نشنیده ست ز لب لای او. منوچهری .گفت لا و لا کرامة. (تاریخ بی
متاهةدیکشنری عربی به فارسیشکنج , لا بيرنت , دخمه پرپيچ وخم , ماز , پلکان مارپيچ , پيچيدگي , چيز بغرنج , جاي پرپيچ وخم , پيچ وخم , سرسام , هذيان
دلاللغتنامه دهخدادلال . [ دَل ْ لا ] (اِخ ) (1257 - 1300 هَ .ق .) شهرت نصراﷲبن عبداﷲ، از فاضلان قرن سیزدهم بیروت است . او راست : منهاج العلم ، أثمار التدقیق فی اصول التحقیق . (
ابوالمعلیلغتنامه دهخداابوالمعلی . [ اَ بُل ْ م ُ ع َل ْ لا ] (اِخ ) صخربن جندلة. از او عبداﷲبن مبارک و ولیدبن یزید بیروتی روایت کنند.
بشارت نصراﷲ حاتملغتنامه دهخدابشارت نصراﷲ حاتم . [ ب ِ رَ ت ُ ن َ رُل ْ لا ه ِ ت َ ] (اِخ ) یکی از نویسندگان ترک در لبنان بود. او راست : السفینةالدائرة بالامثال السائرة. که در آن ده هزار مثل
معلالغتنامه دهخدامعلا. [ م ُ ع َل ْ لا ] (ع ص ) برافراشته و بلند کرده و برداشته . (ناظم الاطباء). بلند. عالی . دارای علو. رفیع : طالعش را شهسواری دان که بار هودجش کوهه ٔ عرش معل