لایهلغتنامه دهخدالایه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) مرادف لای است . (آنندراج ). رده ٔ دیوار و تای جامه و کاغذ و در عرف آن را ته گویند. (غیاث ) (فرهنگستان این لغت را بجای طبقه پذیرفته است
لایهلغتنامه دهخدالایه . [ ی ِ ] (اِخ ) نام دهی جزء بلوک فاریاب دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان رشت . واقع در سه هزارگزی پل انبوه و هفتاد و دو هزارگزی خاوری پل لوشان .دارای 1800
لایحلغتنامه دهخدالایح . [ ی ِ ] (ع ص ) لائح . آشکار. پیداشونده . (غیاث ). درخشان : سیماء صلاح از بشره ٔ ایشان لایح بود. (حبیب السیر از یادداشت های دهخدا).