لاکپشتلغتنامه دهخدالاکپشت . [ پ ُ ] (اِ مرکب ) باخه . اسم فارسی سلحفاة است . (فهرست مخزن الادویه ). سوراخ پا. سولاخ پا. لاک . سنگپشت . کاسه پشت . کشتوک . کشف . کشو. شیلونه . خشک پ
لاک پشتفرهنگ انتشارات معین(کْ پُ) (اِ.) سنگ پشت ، جانوری از ردة خزندگان که سردستة خاصی به نام خود وی (لاک پشت ) در این رده می باشد. صفت مشخص این خزنده وجود و نمو بسیار غلاف یا لاک است که
لاک پشتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحیوانی خزنده، تخمگذار، و علفخوار که بدنش در یک پوشش استخوانی قرار دارد و فقط سر، دستها، پاها، و دمش از آن بیرون است و هرگاه احساس خطر کند دستوپای خود را به
لاکدشتلغتنامه دهخدالاکدشت . [ دَ ] (اِخ ) نام دیهی به فرح آباد مازندران . (مازندران و استراباد رابینو ص 120 بخش انگلیسی ). دهی از دهستان اندرود بخش مرکزی شهرستان ساری .واقع در 35
لاکشتهلغتنامه دهخدالاکشته . [ ت َ/ ت ِ ] (اِ) لاکچه . لاخشه . لاکشه . لخشک . جون عمه . لطیفه . تتماج . لاخشته . نوعی رشته که لوزی برند و از آن آش پزند : لاکشته و رشته فرموده بود [
کاس پشتگویش بختیاریلاکپشت، سنگپشت (به باور مردم لرستان، لاکپشت، زنى بوده که هنگام پختن نان فرزند کوچکش ادرار کرده، چون دسترسى به چیزى نداشته او را با خمیر نان تمیز کرده و در دم به