لاچینلغتنامه دهخدالاچین . (ترکی ، اِ) در ترکی شاهین شکاری را گویند. (غیاث ). || نامی از نامهای مردان و به معنی بنده ظاهراً از مجعولات شعوری است .
لاچینلغتنامه دهخدالاچین . (اِخ ) امیر سیف الدین محمود شمسی . پدر امیرخسرو دهلوی مشهورترین شاعر فارسی زبان هندوستان . لاچین از ترکان ختائی ترکستان بود و در استیلای مغول از بلخ به
لاچینلغتنامه دهخدالاچین . (اِخ ) ظاهراً نام محلی است . لکن این بیت در فهرست شاهنامه ٔ ولف در لاچین و گردکوه نیست : هزاران سواران ایران گروه ز لاچین دلیران ابر گرد کوه .فردوسی .
لاچینلغتنامه دهخدالاچین . (اِخ ) غلام ملک اشرف پسر تیمورتاش بن چوپان . از امرای قرن هشتم . رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی ص 179 و حبیب السیر ج 2 ص 86 شود.
حسامی لاچینلغتنامه دهخداحسامی لاچین . [ ح ُ ی ِ ] (اِخ ) حسام الدین لاچین بن عبداﷲ ذهبی طرابلسی امیر مشهور به حسامی که در 738 هَ . ق . درگذشته است . او راست : «تحفة المجاهدین فی العمل
حسام الدین لاچینلغتنامه دهخداحسام الدین لاچین . [ ح ُ مُدْ دی ] (اِخ ) ملک منصور. نام پادشاه یازدهم از سلاله ٔ غلامان ترک در مصر است ، که بعد از ملک ناصربن محمدبن قلاون ، به تخت نشست . ملک
حسامی لاچینلغتنامه دهخداحسامی لاچین . [ ح ُ ی ِ ] (اِخ ) حسام الدین لاچین بن عبداﷲ ذهبی طرابلسی امیر مشهور به حسامی که در 738 هَ . ق . درگذشته است . او راست : «تحفة المجاهدین فی العمل
حسام الدین لاچینلغتنامه دهخداحسام الدین لاچین . [ ح ُ مُدْ دی ] (اِخ ) ملک منصور. نام پادشاه یازدهم از سلاله ٔ غلامان ترک در مصر است ، که بعد از ملک ناصربن محمدبن قلاون ، به تخت نشست . ملک
منصورلغتنامه دهخدامنصور. [ م َ ] (اِخ ) حسام الدین لاچین ، دوازدهمین از ممالیک بحری مصر است (از 696-698 هَ . ق .). (از طبقات سلاطین اسلام ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.