لاپلغتنامه دهخدالاپ . (اِخ ) قوم آرناؤد به دو قسمت منقسم میشود و لاپ شعبه ای است از قسمتی موسوم به توسکا و محل آنها در سنجاق اریکری میباشد. این قوم اخلاق قدیمه ٔ خودرا بیش از
لاپ لاپلغتنامه دهخدالاپ لاپ . (اِ صوت ) حکایت صوت آشامیدن سگ و مانند آن مایعی را، لاف لاف خوردن . رجوع به این مدخل شود. خوردن مایعی با تمام اطراف دهان .
لاپ آمدنلغتنامه دهخدالاپ آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) (در اصطلاح لوطیان )دعاوی باطل کردن . چیزها به خود بستن به دروغ . لافی گزاف آوردن (شاید کلمه از لاف باشد). در لوتَرا در قدرت و ق
لاپ آمدنفرهنگ انتشارات معین(مَ دَ) (مص ل .) (عا.) 1 - در قمار تقلب کردن و جر زدن . 2 - لاف و گزاف گفتن ، کارهایی را به دروغ به خود نسبت دادن .
لاپ لاپلغتنامه دهخدالاپ لاپ . (اِ صوت ) حکایت صوت آشامیدن سگ و مانند آن مایعی را، لاف لاف خوردن . رجوع به این مدخل شود. خوردن مایعی با تمام اطراف دهان .
لاپ آمدنلغتنامه دهخدالاپ آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) (در اصطلاح لوطیان )دعاوی باطل کردن . چیزها به خود بستن به دروغ . لافی گزاف آوردن (شاید کلمه از لاف باشد). در لوتَرا در قدرت و ق
لاپارنلغتنامه دهخدالاپارن . [ لاپ ْ پ پارَ ] (اِخ ) آلبردو. نام عالم زمین شناس فرانسوی . مولد بورژ (1839-1908 م .).