لاژهلغتنامه دهخدالاژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) لابه : چو دیده منحرف طبع شهنشاه به صد لاژه کشیده از جگر آه . میرنظمی .(این لغت با معنی و شاهد آن از مجعولات شعوری است ).
لانژهلغتنامه دهخدالانژه . [ ژِ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت شینون در ایالت «اَندر اِ - لوار» در ساحل لوار به فرانسه . دارای راه آهن و 3455 تن سکنه .
لاژهلغتنامه دهخدالاژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) لابه : چو دیده منحرف طبع شهنشاه به صد لاژه کشیده از جگر آه . میرنظمی .(این لغت با معنی و شاهد آن از مجعولات شعوری است ).
لانژهلغتنامه دهخدالانژه . [ ژِ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت شینون در ایالت «اَندر اِ - لوار» در ساحل لوار به فرانسه . دارای راه آهن و 3455 تن سکنه .
لاوه کردنلغتنامه دهخدالاوه کردن . [ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سفید کردن خانه ها با گلابه ٔ لاو. (در اصطلاح مردم قراء اطراف قزوین ).