لاوهلغتنامه دهخدالاوه .[ وَ / وِ ] (اِ) لابه . چرب زبانی . لامانی . لابه گری . تملق . (برهان ). چاپلوسی . (لغت نامه ٔ اسدی در کلمه ٔ لامانی ). تبصبص : اما عاقلتر از او در جوال ا
لاوهواژهنامه آزادبه معنی جوان در زبان کردی طایفه ای ساکن در شهرستان بیجار (کردستان) لاوه به معنی جوان در زبان کردی دارای آهنگهای سروده و خوانده شده در خصوص این واژه در زبان کردی
لاوه کردنلغتنامه دهخدالاوه کردن . [ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سفید کردن خانه ها با گلابه ٔ لاو. (در اصطلاح مردم قراء اطراف قزوین ).
لاوه و لامانیلغتنامه دهخدالاوه ولامانی . [ وَ / وِ وُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چاپلوسی . لابه گری . رجوع به لاوه و رجوع به لامانی شود.
لاوهورلغتنامه دهخدالاوهور. (اِخ ) لاهور. رجوع به لاهور شود : ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای بی آفتاب روشن ، روشن چگونه ای .مسعودسعد.
لاوه کردنلغتنامه دهخدالاوه کردن . [ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سفید کردن خانه ها با گلابه ٔ لاو. (در اصطلاح مردم قراء اطراف قزوین ).
لاوه و لامانیلغتنامه دهخدالاوه ولامانی . [ وَ / وِ وُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چاپلوسی . لابه گری . رجوع به لاوه و رجوع به لامانی شود.
لاوهورلغتنامه دهخدالاوهور. (اِخ ) لاهور. رجوع به لاهور شود : ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای بی آفتاب روشن ، روشن چگونه ای .مسعودسعد.
زج لاوةلغتنامه دهخدازج لاوة.[ زُج ْ ج ُ وَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). موضعی است به نجد. (از متن اللغة). جایگاهی است . (از ترجمه ٔ قاموس ). جایی است در نجد. (از معجم البلد
بلاوه گرلغتنامه دهخدابلاوه گر. [ ب ِوَ / وِ گ َ ] (ص مرکب ) (از: ب + لاوه + گر) در عبارت زیر از تفسیر ابوالفتوح رازی آمده است و ظاهراً بمعنی تائب و متضرع و زاری کننده و از گناه بازگ