لاوصوللغتنامه دهخدالاوصول . [ وُ ] (ع ص مرکب ) (از: لاء نفی + وصول )به معنی وامی که ادا نتواند شد. سوخت و سوخت شده .- لاوصول شدن ؛ سوخت شدن . لاوصول ماندن .
وصولیلغتنامه دهخداوصولی . [ وُ ] (ص نسبی ) منسوب به وصول . آنچه ممکن است وصول شود و به دست آید و جمعآوری شود. (ناظم الاطباء).- لاوصولی ؛ آنچه به دست نمی آید و جمعآوری نمیشود و س
baddestدیکشنری انگلیسی به فارسیبدترین، بد، خراب، مضر، زشت، نامساعد، فاسد، شوم، بد اخلاق، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، سرهم بند، مهمل
سوختلغتنامه دهخداسوخت . (اِ) آنچه سوزند در تنور و بخاری و تون و مانند آن . آنچه برای سوختن و گرم کردن است . آنچه ضرور است سوختن را از نفت و هیمه و جز آن .آنچه برای گرم کردن یا پ
badدیکشنری انگلیسی به فارسیبد، خراب، مضر، زشت، نامساعد، فاسد، شوم، بد اخلاق، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، سرهم بند، مهمل
لالغتنامه دهخدالا. (ع حرف ) نه . نی . بی . نا: لاعلاج ، ناگزیر. لابد، ناچار. مقابل نعم : از کرم و نعمت و آلای اوکس نشنیده ست ز لب لای او. منوچهری .گفت لا و لا کرامة. (تاریخ بی