لانیلغتنامه دهخدالانی . [ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به لان . بطنی از فزاره و او لانی بن عصم بن شمخ بن فزاره است . (الانساب سمعانی ورق 595).
لانیلغتنامه دهخدالانی . (ص نسبی ) منسوب به لان ، نام کوهی از مضافات آذربایجان و تریاک لانی منسوب به آن است . (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به لان شود.
لانیلغتنامه دهخدالانی . [ لان ْی ْ نْی ْ ] (اِخ ) آلکساندر گردُن . سیاح و مسافر انگلیسی به افریقا. مولد ادمبورگ . (1794-1826 م .).
لانیواژهنامه آزادلانی در زبان هاوایی به معنی "بهشت"، و در برخی موارد، "آسمان" است. کلمه از زبان نیا-اهل جزایر پلینزی رانی مشتق شده است.
لانی لیسلغتنامه دهخدالانی لیس . [ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت «برست » درایالت فینیستر فرانسه . دارای راه آهن و 3520 سکنه .
لانی یولغتنامه دهخدالانی یو. [لان ْی ْ ی ُ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت «بِلّی » در ایالت «اِن » کمی دورتر ازرُن در فرانسه . دارای راه آهن و 2295 تن سکنه است .
لانیدنلغتنامه دهخدالانیدن . [ دَ ] (مص ) لاندن . جنبانیدن و افشانیدن . (برهان ) : پیش من چونکه نجنبدت زبان هرگزخیره پیش ضعفا چونکه همی لانی .ناصرخسرو.
لانی لیسلغتنامه دهخدالانی لیس . [ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت «برست » درایالت فینیستر فرانسه . دارای راه آهن و 3520 سکنه .
لانی یولغتنامه دهخدالانی یو. [لان ْی ْ ی ُ ] (اِخ ) نام کرسی بخش از ولایت «بِلّی » در ایالت «اِن » کمی دورتر ازرُن در فرانسه . دارای راه آهن و 2295 تن سکنه است .
لانیدنلغتنامه دهخدالانیدن . [ دَ ] (مص ) لاندن . جنبانیدن و افشانیدن . (برهان ) : پیش من چونکه نجنبدت زبان هرگزخیره پیش ضعفا چونکه همی لانی .ناصرخسرو.