یادت هست وقتی بچه بودی، از درخت بالا میرفتی و لانة پرندگان را خراب میکردی؟گویش اصفهانی تکیه ای: vired ha vaxdi vača boɂe, derax-de bâlâ ašde-vo xešuna morâ-d xarâb aka? طاری: vired-a vača go boɂe, derax-vâ bâlâ ašoɂe-vo luna-ye parandahâ-d xerâb a
لانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشیانه، آشیان، سوراخ، عریش، کاشانه، کنام ۲. شان، کندو ۳. بیکاره، تنآسا، تنبل، کاهل
شپشهلغتنامه دهخداشپشه . [ ش ِ پ ِ ش َ / ش ِ ] (اِ مصغر) حشره ٔ کوچکی است شبیه به شپش معمولی انسان ولی قدری از آن کوچکتر است و بیشتر به موهای ناحیه ٔ زهار و شرمگاه و زیر بغل حمله
غریزةلغتنامه دهخداغریزة. [ غ َزَ ] (ع اِ) سرشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . سرشت و طبیعت . (غیاث اللغات ). سرشت مردم . (دهار). طبیعت اعم از خیر و شر. ج ، غَرائِز. (اقرب الموارد)
شبکندلغتنامه دهخداشبکند. [ ش َ ک َ ] (اِ مرکب ) به معنی آشیانه است که جا و مقام مرغان باشد. (برهان ). آشیانه ٔ پرندگان . (از ناظم الاطباء). لانه ٔ پرندگان .
چیدنلغتنامه دهخداچیدن . [ دَ ] (مص )آراستن و ترتیب دادن . (آنندراج ). با ترتیب نهادن مثل چیدن غذا بر سفره (فرهنگ نظام ). به سامان نهادن چیزها. به نظم و ترتیب نهادن چیزها در جایی
سیخچُوْلیگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی گشتن دنبال چیزی ، گردیدن دنبال وسیله ای ، لانه سازی پرندگان را هم سیخچولی گویند.