لامةلغتنامه دهخدالامة. [ م م َ ] (ع ص ، اِ) عین ٌ لامة؛ چشم زخم یا هرچه که بدان ترسند از فساد و بدی و مانند آن . یقال : اعیذه من کل ّ عامة و لامة. (منتهی الارب ).
لامةلغتنامه دهخدالامة. [ م َ ] (ع اِ) ترس . لام . || کار ملامتناک . || زره . (منتهی الارب ). جامه ای از حلقه های آهن . (برهان ).
لأمةلغتنامه دهخدالأمة. [ ل َءْ م َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه گردیدن و زفت گشتن . ملامة. لؤم . (منتهی الارب ). ناکس شدن . (تاج المصادر).
لأمةلغتنامه دهخدالأمة. [ ل َءْ م َ ](ع اِ) زره . ج ، لأم ، لؤم . (منتهی الارب ). زره چست بافته . (مهذب الاسماء). چست بافته . (السامی فی الاسامی ).
لامهلغتنامه دهخدالامه . [ م َ / م ِ ] (اِ) لامک . چهار ذرعی که بربالای دستار بلام الف بندند. (برهان ). دستاری باشد که بالای دستار بر سر بندند. (صحاح الفرس ).هر چه از بالای دستار
لامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستمالی که روی دستار یا کلاه میبندند؛ لامک: ◻︎ پیچیده یکی لامک میرانه به سر بر / بربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر (سوزنی: ۳۳).
لأمةلغتنامه دهخدالأمة. [ ل َءْ م َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه گردیدن و زفت گشتن . ملامة. لؤم . (منتهی الارب ). ناکس شدن . (تاج المصادر).
لأمةلغتنامه دهخدالأمة. [ ل َءْ م َ ](ع اِ) زره . ج ، لأم ، لؤم . (منتهی الارب ). زره چست بافته . (مهذب الاسماء). چست بافته . (السامی فی الاسامی ).
لامهلغتنامه دهخدالامه . [ م َ / م ِ ] (اِ) لامک . چهار ذرعی که بربالای دستار بلام الف بندند. (برهان ). دستاری باشد که بالای دستار بر سر بندند. (صحاح الفرس ).هر چه از بالای دستار
لامکلغتنامه دهخدالامک . [ م َ ](اِ) لامه . چارگزی را گویند که بر بالای دستار بندند و آن در هند بیشتر متعارف است . (برهان ) : پیچیده یکی لامک میرانه به سر بربربسته یکی گزلک ترکان