لالارلغتنامه دهخدالالار. (اِخ ) موضعی کنار رود سیمره در خارج دره ٔکوچک کلم در دامنه ٔ کبیرکوه و بدانجا خرابه هائی از آثار عهد ساسانی باشد. (جغرافیای غرب ایران ص 293).
لألاءةلغتنامه دهخدالألاءة. [ ل َءْ ل َءَ ] (ع مص ) نیکو گشادن زن چشم را و تیز نگریستن . || دم جنبانیدن آهو برگان و منه : مالألأت الفور بذَنبه . دنبال جنبانیدن . || افروخته شدن
لالالغتنامه دهخدالالا. (اِ) دانه ای است سیاه مانند کنجد. (برهان ). || گیاهی است که ازطرف مکه می آورند و بجهت بواسیر بخور کردن بغایت نافع بود خاصه ثمر آن و درد مقعد را ساکن گردان
لالالغتنامه دهخدالالا. (اِخ ) رضی الدین لالای قزوینی شاعر. رجوع به رضی الدین شود. این دو بیت او راست :هر آنکو کند جرم مجرم درسته کند فضل حق از دَمَندانش رسته .پندی بگویمت بشنو ه
لالالغتنامه دهخدالالا. (اِخ ) موضعی از دودانگه به هزار جریب مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 122). دهی از دهستان نرم آب بخش دو دانگه شهرستان ساری واقع در هشت هزارگزی ش