لافوواژهنامه آزادLafaw یا لفو بصورت لف بعلاوه اب به معنی سیل است به لری و نیز در لغت نامه اسدی توسی برای سیل هین امده است
لافونتنلغتنامه دهخدالافونتن . [ ف ُ ت ِ ] (اِخ ) ژان دو. شاعر بزرگ فرانسوی . مولد «شاتوتیری » به سال 1621 و وفات در پاریس به سال 1695 م . وی سبکی مطبوع و لطیف دارد و داستانهای او ک
شاتونوف لافورهلغتنامه دهخداشاتونوف لافوره . [ ت ُ ن ُ ف ُ رِ ] (اِخ ) مرکز کمون وین علیا ، از آروندیسمان لیموژ ، دارای 2000 تن جمعیت . صنعت کاغذسازی آن معروف است .
لافونتنلغتنامه دهخدالافونتن . [ ف ُ ت ِ ] (اِخ ) ژان دو. شاعر بزرگ فرانسوی . مولد «شاتوتیری » به سال 1621 و وفات در پاریس به سال 1695 م . وی سبکی مطبوع و لطیف دارد و داستانهای او ک
شاتونوف لافورهلغتنامه دهخداشاتونوف لافوره . [ ت ُ ن ُ ف ُ رِ ] (اِخ ) مرکز کمون وین علیا ، از آروندیسمان لیموژ ، دارای 2000 تن جمعیت . صنعت کاغذسازی آن معروف است .
گارولغتنامه دهخداگارو. [ رُ ] (اِخ ) قهرمان داستان لافونتن بنام بلوط و بادرنجبویه از دسته ٔ مردم احمق و پرمدعا که بیهوده از امور انتقاد میکنند.