لاعلاجلغتنامه دهخدالاعلاج . [ ع ِ ] (ع ص مرکب ) (از: لا + علاج ) بی درمان . || ناچار. ناچاره . لابد. ناگزیر. بی چاره . بدون چاره . بضرورت . بالضّرورة. چاره ناپذیر.
چشمه لالاجیلغتنامه دهخداچشمه لالاجی . [ چ َ م َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است متعلق به نوا که از مشرق بمغرب جاری است و یک سنگ آب دارد». (از مرآت البلدان ج 4 ص 245).